X
تبلیغات
رایتل
 
کودک یار
معرفی بهترین ها برای کودکان
                                                                 
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 592670
چهارشنبه 2 شهریور‌ماه سال 1390 :: 07:54 ق.ظ ::  نویسنده : کودک یار

کودکان و قحطی در سومالی شاخ افریقا

واردو محمود یوسف برای فرار از خشکسالی، تشنگی و قحطی در سومالی به همراه دختر یک ساله اش بر پشت و پسر چهار ساله ای که کنارش حرکت می کرد به مدت دوهفته پیاده روی می کنند. قبل از رسیدن به کمپ پناهندگان، پسر غش کرده و از حال می رود. مادر مقداری آب روی سر پسرش می ریزد تا بدین وسیله او را خنک نماید، اما پسر بچه بیهوش شده و نمی تواند آبی بنوشد.

زن از دیگر خانواده های گریزان از قحطی کمک می طلبد، اما آنان برای بقا و زنده ماندن خود توقف نمی کنند و از کمک به زن دریغ می ورزند. در این هنگام مادر بیست و نه ساله مجبور می شود تصمیمی بگیرد که هیچ پدر و مادری نمی بایست در چنان شرایطی قرار گیرد.

«بالاخره تصمیم گرفتم که پسرم را به خدایش واگذار کرده و او را در جاده رها کنم." واردو چند روز بعد در مصاحبه ای با آسوشیتدپرس در کمپ پناهندگان در داداب کشور کنیا می گوید: "مطمئنم او زنده بود و همین مساله قلبم را به درد می آورد.»
 

زن از دیگر خانواده های گریزان از قحطی کمک می طلبد، اما آنان برای بقا و زنده ماندن خود توقف نمی کنند و از کمک به زن دریغ می ورزند. در این هنگام مادر بیست و نه ساله مجبور می شود تصمیمی بگیرد که هیچ پدر و مادری نمی بایست در چنان شرایطی قرار گیرد.

«بالاخره تصمیم گرفتم که پسرم را به خدایش واگذار کرده و او را در جاده رها کنم." واردو چند روز بعد در مصاحبه ای با آسوشیتدپرس در کمپ پناهندگان در داداب کشور کنیا می گوید: "مطمئنم او زنده بود و همین مساله قلبم را به درد می آورد.»

پدر و مادرها گاه با بیش از هفت کودک که به دنبال خود می کشند، با پای پیاده از قحطی ویرانگر می گریزند و گاه مجبور می شوند که در چنان شرایط غیر قابل تصوری دست به انتخاب بیرحمانه ای بزنند. هنگامی که ذخیره اندک غذا و آب به پایان می رسد، کدام کودک شانس بیشتری برای زنده ماندن دارد؟ کدامیک از آنها را می بایست به حال خود رها نمود؟

واردو یوسف می گوید: «هرگز در زندگیم با چنین وضع دشواری روبرو نشده بودم. حالا از رها کردن کودکم احساس درد و ناراحتی می کنم. شبها از خواب بیدار می شوم و به او فکر می کنم. وقتی پسری هم سن او را می بینم، احساس وحشت می کنم.»

دکتر جان کیولنگه که در بخش سلامت روانی کمیته نجات بین المللی در داداب فعالیت می کند، در باره ی اجبار مادران و پدران سومالیایی برای رها نمودن کودکانشان می گوید: «این یک عمل طبیعی در شرایط غیر عادی است. آنها نمی توانند بنشینند و منتظر مرگ یکدیگر باشند. اما آنان بعد از گذشت یک ماه دچار اختلال و نابهنجاری شده و با فلاش بک و کابوس روبرو می شوند.»

او اضافه می کند :«تصویر کودکان رها کرده به ذهنشان باز می گردد و آنان را عذاب می دهد. همچنین آنان نمی تواند خوب بخوابند و با مشکلات اجتماعی عدیده ای روبرو می شوند.»

براساس برآورد ایالات متحده آمریکا، در طول سه ماه گذشته بیش از 29 هزار کودک سومالیایی زیر پنج سال بر اثر قحطی جان خود را از دست داده اند. آمار و ارقام مشخصی از کسانی که بر اثر تمام شدن ذخیره غذا و آب در جاده شنی به حال خود رها شده اند، وجود ندارد.

فادوما ساکو عبدالله، بیوه بیست و نه ساله، سفر خود را به مقصد داداب به همراه نوزاد و دیگر فرزندان پنج، چهار، سه و دو ساله در حالی آغاز نمود که یک روز قبل از رسیدن به کمپ پناهندگان، دختر چهار ساله و پسر پنج ساله اش بعد از استراحتی کوتاه از خواب بیدار نشدند. فادوما عبدالله می گوید: «او نمی خواست که ذخیره اندک آب پنج لیتری را برای کودکانی که در حال مرگ بودند "به هدر" بدهد وقتی که کودکان کوچکتر به آن نیاز داشتند.»

او نمی خواست بیش از آن منتظر بماند تا دیگر کودکانش نیز به حالت مرگ بیفتند. بنابراین به پا خاست و چند قدمی برداشت، سپس به امید به هوش آوردن کودکانش به سویشان بازگشت. پس از چندین بار رفت و بازگشت، در حالی که از به هوش آوردن آنان مطمئن نبود، دو کودک را پای درختی رها نمود.

به علت چندین سال خشکسالی، بیش از دوازده میلیون نفر در شرق آفریقا محتاج کمک های غذایی اند. بنا به اظهارات سازمان ملل، 2.8 میلیون نفر از آنان به کمک فوری نیازمندند که این شامل چهارصد و پنجاه هزار قحطی زده ی سومالیایی نیز می گردد.

احمد جعفر نور، پنجاه ساله و پدر هفت فرزند، سفر خود را به مقصد کمپ پناهندگان در کنیا با پسر چهارده ساله و دختر سیزده ساله اش خود آغاز نمود، اما بعد از دو روز پیاده روی، ذخیره آب آنان به پایان رسید. روز سوم آنان زیر درخت بزرگی نشستند در حالی که تشنه، گرسنه و بسیار خسته بودند.

"دو فرزندم نمی توانستند بیشتر از آن پیاده روی کنند. به جای این که همگی در آنجا بمیریم، مجبور شدم آنها را به دست تقدیر و سرنوشتشان رها کنم؛ به خصوص وقتی که به پنج فرزند دیگرم که به همراه مادرشان در خانه رها کرده بودم فکر می کردم. به خودم گفتم: «زندگی خودت را به خاطر پنج فرزند دیگرت نجات بده. آن دو تا هم خدای خود را دارند.»

"آن بدترین تجربه ی زندگیم بود. این که مجبور شدم کودکانم که پاره تنم بودند را رها کنم قلبم را به درد می آورد. به مدت سه ماه روان پریش بودم. تصویر آنان همچنان جلوی چشمانم است." دو نوجوان به طور معجزه آسایی توسط صحرا نشینان از مرگ نجات پیدا کرده و به سوی مادرشان در سومالی باز گشتند. نور می گوید که به دلیل هزینه بسیار بالا، قادر نیست اعضای خانواده اش را از سومالی به کنیا منتقل نماید.

«من کشاورز بودم و سوادی هم ندارم که به من برای پیدا کردن کار کمک کند. فکر اعضای خانواده ام مرا پریشان حواس کرده است. همیشه از خودم می پرسم که آیا همه آنها از جمله مادرشان مرده اند یا چند نفر از آنها هنوز زنده هستند.»

وقتی پسر سه ساله ی فقید نور علمی، از شدت تشنگی در جاده جان داد مادرش تنها توانست بدن او را در میان چند شاخه ی کوچک خشک دفن نماید. او نمی توانست توقف کرده و برای کودکش سوگواری نماید. مادر می بایست به زنده ماندن پنج کودک دیگرش فکر می کرد.

"از کجا انرژی و توان برای کندن قبر برای او به دست می آوردم. تنها فکر می کردم که چگونه می توانم بقیه ی بچه هایم را نجات بدهم. خدایی که پسرم را به من داد خودش او را از من گرفت، بنابراین خیلی نگران او نبودم، جان دیگر کودکانم در خطر بود."

توضیح:
تیتر اصلی: انتخاب بیرحمانه در زمان قحطی، کدام کودک زنده خواهد ماند؟
منبع: شهرزاد نیوز