![]() کودکان به عنوان آسیبپذیرترین قشر جامعه، در معرض آسیبهای اجتماعی مختلفی قرار دارند که یکی از عمدهترین آسیبها، «کودکآزاری» است؛ معضلی ناهنجار که خود می تواند منجر به ایجاد مشکلات متعدد دیگری شود. کودکانی که در معرض کودکآزاری قرار میگیرند، ممکن است در آینده بزهکار شوند و خودشان ناهنجاریهای اجتماعی دیگری را ایجاد کنند. در سالهای اخیر، شاهد افزایش کودکآزاری در کشور هستیم، این افزایش بیشتر به خاطر ضعف در قوانین و کمبود اختیارات مراجع غیر قضایی در برخورد با متخلفان اتفاق افتاده و نکته قابل تامل این که بیشتر این کودکآزاریها توسط اعضای خانواده خود کودکان آزاردیده، به وقوع پیوسته است. لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان، که درصدد بهروزرسانی و ارتقای قوانین فعلی کشور در زمینه حقوق کودکان و نوجوانان بود، چند سال پیش توسط قوه قضائیه تدوین شد. قرار بود که این لایحه، چارهای برای حل مشکل کودکآزاری در کشور باشد. اما متاسفانه بعد از گذشت چندین سال از نگارش آن، هنوز به تصویب مجلس نرسیده و تبدیل به قانون نشده است. این لایحه بیش از سه سال در دولت معطل ماند و بعد از آن هم با تغییراتی که دولت در آن ایجاد کرد [هر چند که دولت به لحاظ قوانین جاری کشور اجازه ندارد در لوایح قوه قضاییه تغییر ایجاد کند]، سال گذشته به مجلس تقدیم شد. بعد از ارسال این لایحه به مجلس، همه فعالان حقوق کودک، از اینکه دیگر انتظارها به پایان رسید و به زودی کودکان کشور ما هم از حمایت حقوقی بیشتری در برابر کودکآزاری بهرهمند خواهند شد، خرسند شدند. اما بعد از گذشت یک سال از تقدیم این لایحه به مجلس، نه تنها این لایحه در دستور کار قرار نگرفت و تبدیل به قانون نشد، بلکه مرکز پژوهشهای مجلس در 7 تیرماه امسال پیشنهاد داد که کلیات این لایحه تصویب نشود. استدلال آنها هم این بود که این لایحه باعث کاهش اقتدار خانوادهها و شکلگیری فرزندسالاری میشود. مرکز پژوهشهای مجلس، قوانین فعلی کشور در حوزه حمایت از کودکان و نوجوانان را، برای حمایت از کودکان در معرض خطر و یا آسیبدیده کافی میداند و معتقد است لایحه جدید حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان، در صورت تصویب در مجلس، در تحقق اهداف خود یعنی در کاهش خلأهای موجود در حوزه حمایت از کودکان، ناموفق خواهد بود. این در حالی است که قانون فعلی حمایت از کودکان و نوجوانان که در سال 1381 تصویب شده، به هیچ عنوان باعث کاهش کودکآزاری در کشور نشده و دقیقا به همین دلیل کارشناسان قوه قضائیه بعد از مدتها کار کارشناسی و بررسی جوانب مختلف، لایحه جدیدی را با هدف بهروزرسانی و کارآمدتر کردن این قانون، تدوین کردند. اما چرا قوه قضاییه لایحه جدیدی را برای پوشش مشکلات قانون فعلی حمایت از کودکان و نوجوانان طراحی کرده است؟ نقص قانون فعلی حمایت از کودکان و نوجوانان چیست؟ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان که در حال حاضر برای رسیدگی به جرایم کودکآزاری به آن استناد میشود، از یک طرف ضمانتهای اجرایی ضعیفی دارد و از طرف دیگر جنبههای اجتماعی و فرهنگی کودکآزاری در آن لحاظ نشده و فقط به مراجع قضایی اجازه مداخله داده شده است. به طوری که در صورت وقوع یک کودکآزاری، حتی سازمان بهزیستی هم اجازه ندارد، اقدامی بدون هماهنگی مراجع قضایی انجام دهد. باید اول به مراجع قضایی گزارش دهد و منتظر بررسی این گزارش بماند؛ وضعیتی که باعث هدر رفت زمان و اقدام دیرهنگام میشود. این در حالی است که لایحه جدید حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان، که سالهاست در انتظار تصویب مجلس باقی مانده است، از یک طرف به طور ویژه به جنبههای فرهنگی و اجتماعی که در پیشگیری از کودکآزاری موثرند میپردازد، و از طرف دیگر، برخلاف قانون فعلی، اختیارات گستردهای برای مراجع غیرقضایی یعنی سازمان بهزیستی و نیز سازمانهای غیر دولتی که در حوزه کودکان فعال هستند، در نظر گرفته است. طبیعتا این مساله، در پیشگیری از کودکآزاری و حمایت از کودکان آسیبدیده، بسیار تاثیرگذار است. در این لایحه، همچنین ضمانتهای اجرایی برخورد با کودک آزاری هم تشدید شده و به علاوه تاسیس یک دادگاه اختصاصی با کارشناسان ویژه برای رسیدگی به جرایم کودکآزاری در نظر گرفته شده است. بر اساس قانون فعلی، جرایم علیه کودکان، در دادگاههای عمومی رسیدگی میشود و هیچ اجباری نیست که این پروندهها به دادگاه اطفال برود. این در حالی است که بسیاری از قضات دادگاههای عمومی، حتی نام قانون حمایت از کودکان و نوجوانان هم به گوششان نخورده است و حساسیتهای لازم را برای تعیین مجازاتها ندارند، اما قضات دادگاههای اطفال، آشنایی بیشتری با حقوق کودکان و قوانین مرتبط با آنها دارند. به عنوان یک مثال دیگر، در قانون فعلی حمایت از کودکان و نوجوانان، همه افراد مجازند کودکآزاری را گزارش کنند. اما در لایحه جدید در نوبتماندهای که از طرف قوه قضاییه ارائه شده، افراد ملزم به گزارش کودکآزاری شدهاند، یعنی وظیفه قانونی بر دوش افراد گذاشته شده است و حتی به خود کودکان هم این حق داده شده است که این موراد را گزارش کنند. خلاصه آنکه حتی اگر لایحه تنظیمی از طرف قوه قضاییه در زمینه حمایت از کودکان و نوجوان ایراداتی هم داشته باشد، نباید اصل و اساس این لایحه زیر سئوال برده شود، چون آن قدر نکات مثبت در این لایحه وجود دارد که کنار گذاشتن آن منطقی نیست و در این که این لایحه باید تبدیل به قانون شود، شکی نیست. بهتر است برای حل ایرادات آن کار کارشناسی دقیقی انجام شود تا نواقص احتمالی آن برطرف شود. لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان، زمانی به مجلس رفت که میزان کودکآزاری در کشور به شدت افزایش یافته بود و لذا انتظار میرفت که مجلسیان در تصویب این لایحه سرعت عمل داشته باشند که متاسفانه این اتفاق نیفتاد. به نظر میرسد هر چه این لایحه دیرتر به تصویب برسد، تعداد کودکانی که قربانی کودکآزاری میشوند، افزایش مییابد. دقیقا به همین دلیل است که فعالان حقوق کودک این قدر نسبت به این لایحه و تصویب زود هنگام آن تاکید دارند، و چقدر تلخ است که میبینیم از یک طرف مجلس به مدت چند سال در تصویب این لایحه تعلل به خرج میدهد، و از طرف دیگر هم کارشناسان قوه قضاییه اقدام خاصی در راستای تامین دغدغههای نمایندگان مجلس انجام نمیدهند. . . | |
منبع: روزنامه دنیای اقتصاد |
هموطن، ما هم ایرانی هستیم
ما بلوچ ها نفس کشیدن در های و هوی بادهای 120 روزه را دوست داریمسعید پورمند
عصر پنجشنبه هفته گذشته مراسم جشنی در شهریار و شهر اندیشه بر پا شد. در آن مراسم افرادی چون خان بی بی، جان بی بی، خدانظر، ماه پری، ملک ناز و شاه سلطان که از هموطنان بلوچی هستند گرد هم جمع شده بودند تا بگویند هنر ما فقط زباله گردی، دستفروشی، باربری و... نیست بلکه ما می توانیم به وسیله نواختن سازهای محلی مان و ساختن صنایع دستی متعدد عشق و احترام را به قلب ها هدیه کنیم. این جشن با دیگر جشن ها و مراسم ؟متفاوت می نمود و از آن به خوبی عشق به هویت منعکس می شد. در آن مراسم تنها راه اثبات برای ایرانی بودنِ هنرمندان توسل به موسیقی و لباس های محلی بود و هیچ سجل و سندی به جز عشق و صفا که ایرانی بودن را ثابت کند وجود نداشت. در آن جشن نوای سرنا و تنبک و قیچک در فضا پراکنده شد تا بلکه باور شود آنانی که در چهارراه های ازدحام سرمایه و در فشردگی بوق و جیغ و ترافیک، نغمه غربت و نوای ایرانی سر می دهند ایرانی هستند تا باور شود که اگر نوای انسانی از هر انسان دیگری چون یک غربت نشین پاکستانی نیز برخاست باید شتابان منزلت انسانی را تکریم کرد، نه اینکه هراسان به فکر بیرون کردن میهمان از خانه بود.
زهره صیادی یکی از برپاکنندگان جشن و دست اندرکاران یاری رسانی به هموطنان بلوچی حاشیه نشین رودخانه موسوم به هفت جوب و همین طور آوارگان پاکستانی است. او خود یاری رسان بودنش را آنچنان که باید قبول ندارد بلکه می گوید که خود نیز از این مهاجران غربت نشین، بزرگ ترین هدیه ها را دریافت می دارد. صیادی درباره چگونگی شناخت خود از این مهاجران و غربت نشینان بلوچی اظهار می دارد: «از وقتی که من و همکارانم چادرهای مستقر در کنار رودخانه های شهر را دیده بودیم همواره این فکر که ساکنان این چادرها چگونه روز و شب را در آن چادرها سپری می کنند و اینکه چگونه می شود که کودکانی در تاریکی شب ها و در سرما و گرما در خیابان ظاهر می شوند و برای امرار معاش تلاش می کنند؟ همین موضوعات ما را بر آن می داشت تا به سمت آنها جذب شویم تا شاید بتوانیم اقدامی هرچند کوچک را برای آنها انجام دهیم.» این فعال اجتماعی در ادامه می گوید: «واقعا برای ما باارزش بود وقتی می دیدم که این نازنینان با وضعیت بغرنجی که دارند حفظ اولویت و لباس های محلی شان را هرگز از یاد نبرده اند.» صیادی اضافه می کند: «به همین ترتیب و آرام آرام با آنها ارتباط برقرار شد و این بزرگواران نیز ما را در بین خودشان پذیرفتند. وقتی وارد حریم شان شدیم دیدیم که توانایی های آنها بیشتر از تصورات ما است و مهم تر از آن متوجه شدیم که این بچه ها اصالتاً ایرانی هستند ولی همواره به اشتباه به عنوان غیرایرانی محسوب می شوند و توسط وزارت کشور، نیروی انتظامی و شهرداری از سطح شهر جمع آوری می شوند. سپس حتی به مرزهای کشور نیز فرستاده می شوند . گاهی اوقات نیز آنها را به اجبار از مرز رد می کنند و به کشورهایی همچون پاکستان و افغانستان می فرستند.»
به گفته صیادی یک از مهم ترین اهدافی که او و همکارانش به دنبال آن هستند، شناساندن این قشر به جامعه است تا از این طریق حقوق شهروندی این هموطنان نیز برایشان مهیا شود و در همین راستا یکی از مهم ترین اقداماتی که باید صورت عملی به خود بگیرد اخذ شناسنامه برای این هموطنان است تا حداقل کودکان آنها بتوانند به مدرسه بروند و برای احراز هویت ایرانی خود مشکلی نداشته باشند. وی بیان می کند: «بچه هایی که ما بیشتر با آنها ارتباط داریم در حاشیه شهرهایی مانند اندیشه، شهریار، سرآسیاب، فردیس و قدس زندگی می کنند. این هموطنان چادرنشین بیشتر در حاشیه رودخانه های خشک شده ساکن می شوند و در واقع در آنجا پناه می گیرند تا از دید ماموران مخفی بمانند.» این فعال اجتماعی مجددا تاکید می کند: «برای ما مهم است که افراد جامعه مان بدانند که اینها ایرانی هستند و حقوق برابری با ما دارند و حتی اگر غیرایرانی هم باشند نباید حقوق انسانی آنها را از یاد برد.»
زهره صیادی خاطرنشان می سازد: «این بچه های چادرنشین قلب های بسیار رئوفی دارند تا آنجایی که با تمام فرودستی، کمک به برگزاری جشن و مراسم برگزاری موسیقی سنتی را از اولویت های خود قرار داده ؟بودند. همین چند روز پیش بود که دختربچه یی در چادر با پرداخت پنج هزار تومان پول به من گفت که: «زهره خانوم این را بگیر برای جشن است...» در صورتی که این کودک کارهای سختی مثل زباله گردی را برای به دست آوردن این پول ؟انجام داده بود.» وی در عین حال تاکید می کند: «اما متاسفانه در این خصوص حمایت خاصی را از سوی مسوولان محترم شاهد نبوده ایم ولی در این بین کانون حمایت از کودکان کار و خیابان که موسوم به «کانون کوشا» است و در شهر تهران مستقر است حمایت های حقوقی ما را بر عهده داشته است که جا دارد در همین جا از آنان قدردانی شود.»
نیما روحانی، یکی دیگر از فعالان عرصه یاری رسانی به جمعیت مهاجر بلوچی است. او نیز درباره کمک های مسوولان به این گروه یاری رسان که اعضای گروهش به صورت غیررسمی آن را «تیتالو» (نوازش کودکان به لهجه بلوچی) می نامند، تشریح می کند: «ما تابه حال از طرف دولت حمایتی نداشته ایم و در این راه فقط از حمایت های دوستان و افراد شخصی بهرمند شده ایم.»روحانی با اشاره به اینکه در حدود یک سال است با مهاجران بلوچی حاشیه نشین رودخانه هفت جوب آشنایی و ارتباط برقرار کرده است، می افزاید: «باید متذکر شوم که هدف ما از برپایی جشن ها و مراسم های اینچنینی جمع آوری اعتبار نیست بلکه برای ما مهم این است که ارگان های ذی ربط با این موضوع هرچه بیشتر حساسیت ها را دریابند و وقتی این عزیزان را در گوشه و کنار خیابان می بیند با شتاب به بازداشت آنها اقدام نکنند.» وی در ادامه توضیح می دهد: «این هموطنان مهاجر که بیشتر در اطراف کلانشهرهایی مانند تهران و کرج به حاشیه نشینی در کنار رودخانه ها و اماکن متروکه اقدام می کنند، در دیار خود صاحب زمین کشاورزی و شغل های مستقلی بوده اند که متاسفانه در جریان سدسازی در روخانه های مرزی در شرق کشورمان، چاه ها و قنوات آنها خشک شد و در نتیجه معضل بیکاری به وجود آمده باعث شد که این هموطنان به مرکز کشور مهاجرت کنند.» او با طرح پرسشی ادامه می دهد: «اما آیا اگر کسانی به نقطه یی دیگر از کشور خود مهاجرت کردند باید حقوق شهروندی آنان را نادیده انگاشت؟ همه ما می دانیم که اکثریت جمعت حاضر در شهرهایی همچون تهران و کرج مهاجر هستند و افراد بومی کمتر در بین آنها دیده می شود: آیا می توان حقوق این جمعیت میلیونی را نادیده گرفت؟» هر انسانی هویتی مشخص و ملموس را در درون خود حس می کند و این حس هویت و ارتباط داشتن مادی و معنوی به دیاری خاص آن زمان بیشتر متجسم و متجلی می شود که همان انسان در جایی غیر از زادگاه خود سکنی گزیده باشد. اما این مورد که انسان وقتی در کشور خود نیز زندگی کند و به نوعی احساس بی هویتی داشته باشد یا به اجبار برچسبی از بی هویتی را با خود به یدک بکشد، متفاوت و تعجب انگیز می نماید. آری به راستی تعجب انگیز است وقتی به واسطه احداث یک سد و قطع جریان رودخانه یی، کشت و کار کسانی در دیاری بی رونق شود و آن کسان اگر به نقطه یی دیگری از همان دیار مهاجرت کردند نه تنها هویتی وطنی برای آنها باقی نماند بلکه بیگانه نیز محسوب شوند.
به گفته این فعال اجتماعی مهم ترین مولفه یی که در حال حاضر باید در رابطه با مهاجران اعمال شود و تحقق یابد، مولفه «حفظ کرامت انسانی» است. به واقع باشد که همگان در تحقق این مولفه حیاتی گام بردارند. پس: پیش به سوی حفظ کرامت انسانی.شرق:
در حال حاضر از میان 400هزار کودک افغان ساکن در ایران تنها 285هزار نفر از آنها امکان دسترسی به آموزش رسمی را داشتهاند. کودکانی که به علت فقر مالی و فرهنگی شدید خانواده، هزینههای بالای زندگی، حاکمیت فرهنگی سنتی در خانوادهها، ازدواجهای زودرس دختران، احساس طردشدگی، کبر سن و غیره مجبور به ترک تحصیل بوده و ناگزیر در کوچه و خیابان دستفروشی کرده یا جذب کارگاههای تولیدی میشوند.
ایران یکی از بزرگترین کشورهای پذیرنده در دنیا از نظر تعداد و طول مدت اقامت جمعیت پناهنده و مهاجر به حساب میآید اما سهم ایران در جذب کمکها و اعتبارات بینالمللی حتی یکصدم کمکهایی نیست که پاکستان دریافت میکند. آن هم در حالی که تعداد پناهندگان این کشور تنها صد یا 200هزار نفر بیشتر از پناهندگان ایران است. براساس آمار رسمی بیش از یکمیلیون و نیم پناهنده افغان به صورت رسمی و بیش از دو و نیممیلیون نفر به صورت غیررسمی و غیرقانونی در ایران زندگی میکنند.
انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده (حامی) با شروع فعالیت خود در سال 1378 و با تمرکز بر آموزش زنان و کودکان و با ایجاد چهار مرکز آموزشی در مناطق حاشیهنشین اطراف تهران و مشهد، بیش از سههزار و 65کودک و زن مهاجر افغان را تحت آموزش پایه سوادآموزی و آموزشهای بهداشتی، مراقبتی و رفتاری قرار داده است.
روز گذشته «فاطمه اشرفی» مدیر انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده در نشست خبری این انجمن در آستانه روز جهانی پناهنده، با بیان اینکه 80درصد جابهجایی آوارگان و پناهجویان دنیا به کشورهای همسایه خود صورت میگیرد، ورود افغانها به ایران را امری طبیعی و غیرقابل اجتناب ارزیابی کرد و گفت: «به دلیل وجود اشتراکات فرهنگی و همزبانی و همچنین مرز طولانی مشترکی که با افغانستان داریم، ورود مهاجران افغان به ایران به سادگی صورت میپذیرد.»
در سالهای اخیر بسیاری از سازمانهای بینالمللی، پروژههای خود را به دلیل مشکلات امنیتی موجود در افغانستان تعطیل کردهاند. به این ترتیب از یک سو روند کند سرمایهگذاری، ناامنی مناطق جنوبی افغانستان و نگرانی از ورود مجدد طالبان و از سوی دیگر افزایش موج بیکاری در این کشور بحرانزده منجر به خروج این افراد از کشور خود و ورود غیرقانونی به کشورهای همسایه شده است.
اشرفی با بیان اینکه ایران از سه دهه گذشته تا به امروز به عنوان یکی از بزرگترین کشورهای پناهندهپذیر مطرح شده و به صورت مستقیم و غیرمستقیم در معرض ورودهای غیرقانونی از کشورهای همسایه قرار گرفته است، از ضرورت تغییر نگاه عموم مردم جامعه نسبت به مهاجران افغان سخن گفت و افزود: «ما معتقدیم نباید آنها را نادیده گرفت و تلاش برای حق تحصیل آنها هم در همین راستا است.» طبق بخشنامه وزارت آموزشوپرورش و براساس مصوبه شورایعالی انقلاب فرهنگی در سال 89، دانشآموزان و سوادآموزان تبعه کشورهای افغانستان و عراق که به هر نحو در ایران سکونت دارند، میتوانند در مراکز آموزشی عمومی ثبتنام کرده یا ادامه تحصیل دهند. در چهار سال گذشته، انجمن حامی در چهار مرکز شورآباد واحد یک و واحد دو، مرکز کن و مرکز مشهد، امکان تحصیل بیش از هزار و 200 دانشآموز دختر و پسر را فراهم کرده است.
موج منفی سازماندهی شده افغانها علیه ایران
اشرفی با اشاره به سفر اخیرش به افغانستان از موجی منفی علیه مهاجران افغانی که از ایران به افغانستان برمیگردند سخن گفت و این موضوع را یکی از دلایل بازگشت دوباره آنها به افغانستان اعلام کرد: «آنها دچار فشار روانی میشوند و سبب میشود که امکان ادغام اجتماعی مناسب با جامعه خودشان را نداشته باشند.» به اعتقاد اشرفی رسانههای ملی این کشور در اقدامی هماهنگ و هدفمند به تبلیغات علیه ایران میپردازند. او گفت البته برخی رفتارهای نامناسب بعضی از ایرانیها با مهاجران افغان هم بیتاثیر نیست.
منبع: روزنامه شرق
سهراب پارسی پور
هلی کوپترها که از بالای سرمان رد می شوند، سرها می چرخد سمت مسیری که رفته اند: مسیری پشت به خورشید، چون هنوز ظهر نشده و قرار است رییس جمهوری محمود احمدی نژاد در یکی از میدان های کرج، برای مردم سخنرانی کند. از اینجا که ما ایستاده ایم تا کرج، راهی نیست، حداکثر یک ربع تا 20 دقیقه رانندگی، آدم را می رساند تا همان جایی که رییس دولت قرار است در آخرین سفر استانی اش در سال 90، با مردم صحبت کند: سفری که به قول فرهادی، استاندار البرز، برای عمران و آبادانی هرچه بیشتر این استان تازه تاسیس و بررسی مسائل و مشکلات و تصویب مصوبات «بسیار خوب» انجام می شود. حالاکه احتمالارییس جمهوری در یکی از هلی کوپترهای بالای سر ما نشسته است، ویرم می گیرد از مادر «نگین و مریم» بپرسم: «اگر همین الان رییس جمهوری را ببینی چه می گویی؟»این زن 33 ساله که تاکنون هشت فرزند به دنیا آورده، جواب می دهد: «ما که حرف مان به او نمی رسد، ولی تو به او بگو ما در این بر بیابان هم پابرهنه نمانده ایم.» به کفش هایش نگاه می کنم. می گویم: «حالاکه نگذاشتی از صورتت عکس بگیرم، بگذار از کفش هایت عکس بگیرم تا رییس جمهوری هم ببیند.»از خنده، ریسه می رود. بعد برمی گردد به بیست، سی بچه یی که مقابل چادرها ایستاده اند و می خندند، به زبان بلوچی چیزی می گوید. همه می زنند زیر خنده و می فهمم که بهشان گفته می خواهم از کفش هایش عکس بگیرم. دیگر معطل نمی کنم. روی خاک زانو می زنم تا صدای هلی کوپترها دور نشده، عکس شان را بگیرم، عکس کفش هایی که هر کدام ساز خود را می زنند.
مزار هفت هزار ساله عیدی محمد
«کسانی که خود را بالاتر از دیگران می دانند، کافی است نگاهی به گورستان بیندازند. آنچه باقی مانده از دیگران، مشتی خاک است.» یک مثل اسپانیایی.ایستاده ایم سر مزاری بی نام و نشان، در زمین های حاشیه کرج، جایی نزدیک فردیس و محمدآباد. نیما، طوری درباره مدفون این مزار بی نام و نشان، حرف می زند که گویی سال ها با او بوده، زندگی کرده، چه می دانم، از یک پدر و مادر بوده اند، مگر همه نیستیم از پشت آدم ابوالبشر؟ می پرسم: «چند سال عیدی محمد را می شناختی؟»می گوید: «شش ماه، آخرین تقاضایش را دو روز قبل از فوتش کرد. گفت من را ببرید بیمارستان، دستم چرک کرده و بو می دهد. ترسیدیم. می دانستیم اگر ببریمش، دستش را قطع می کنند. بعد هم با وضعیتی که اینجا داشت، مشکلات بیشتری سراغش می آمد.»می بینم که هنوز با خودش درگیر است، چرا عیدی محمد، مردی که می گویند حال و هوش درست و حسابی نداشته را نبرده بیمارستان، تا حتی اگر به قیمت قطع شدن دستش هم باشد، از مرگ نجاتش دهد. لحظه یی توی خودش فرو رفته، بعد انگار زمزمه اش را نمی خواهد کسی بشنود:«رفتم پلیس آوردم. گفتند ما دست نمی زنیم. پتو را خودت از روی صورتش بردار. چشم هایش باز بود. دستش قانقاریا گرفته بود. از همان هم مرد.»دوباره به مزار بی نام و نشان نگاه می کنم: «عیدی محمد». نامی این زیر خوابیده، انگار که هرگز نبوده، همان طور که آن شاعر خراسانی گفته بود، با «هفت هزار سالگان سر به سر» شده حالا. می پرسم: «وضع بقیه هم اینقدر بد است؟»نیما، امروز راهنمایمان شده، می گوید: «نه، برویم ببینیمشان.» عضو «NGO»یی است که به کودکان کار کمک می کنند. حالادرگیر مساله زندگی و معیشت حاشیه نشینان شهرهای اطراف کرج شده، ملارد، شهریار، فردیس، محمدآباد، اندیشه و این همه خانه هایی که مانند قارچ این روزها سر بلند می کنند، به هزار و یک نام، از شرکت تعاونی های خانه دار کردن کارمندان و کاسب ها گرفته تا مسکن مهر و مجتمع های انبوه سازی.
راهنما، جلو می افتد. از سر جاده تا جایی که قرار است برویم، یک ربع راه است، پیاده، با هیچ ماشین و موتوری هم نمی شود رفت، چون راهش، انگار راهی کوهستانی است. یک طرف، سیم خاردارهای زمین های کمیته امداد است و نیم متر آن طرف تر، دره یی عمیق، دهن باز کرده، دره یی که از بردن شن های بیابان به وجود آمده، با عمق حداقل 20 متر، هنوز هم لودرها و کمپرسی ها، آن پایین کار می کنند. معدن شن سپاه پاسداران است دیگر.
از این کوره راه که رد می شویم، کلاه ها را تا پایین گوش ها پایین کشیده ایم و یقه ها را بالاداده ایم تا باد استخوان سوز شهریار، پوست مان را نسوزاند. هنوز یک هفته یی به بهار مانده و هوا اینقدر سرد و کشنده است.
راه، بعد از معدن شن، به تپه ماهورهایی می رسد که پر از آشغال است. خرده زباله هایی که به هیچ درد نمی خورد جز آلودن محیط زیست و بعد از این تپه ماهورهاست که به کمپ بلوچ ها می رسیم.
کمپ که می گویم، خیلی غلط انداز است، جرات نمی کنم بگویم محله، یا به قول جامعه شناسان «کلونی انسانی»، توهین آمیز است، از یک هفته قبل که قرار شده با نیما به اینجا بیایم، به خودم قول داده ام دماغم را بالانگیرم، رویم را از بوی بد آن طرف نکنم، دست دادند، دست شان را بفشارم، چای تعارف کردند، بنوشم و اخم نکنم و بنشینم چند ساعتی پای حرف شان.
برای همین است جرات نمی کنم جز کمپ، نام دیگری بر این زمین صاف بگذارم که پانزده چادر کوچک و بزرگ، این طرف و آن طرف برافراشته اند. نزدیک نشده ایم هنوز که صدای چند بچه بلند می شود: فریادهایی از شادی، آن هم برای دیدن نیما، این جوان خوش قد وبالاکه 40، 50 تایی نهال بلند را روی شانه گرفته و می آورد برای باشندگان این کمپ، بکارند لابد.
بچه ها، تا می رسند، سلام می کنند، بعد، می پرند روی سر و کول نیما که حالا، زیر بار سنگینش، به هن و هن افتاده. وسط کمپ که می رسیم، کنار یکی از چادرها، بارش را زمین می گذارد. بعد، با چند زن و نوجوانی که از چادرها بیرون آمده اند، چاق سلامتی می کند. از نسخه داروی این یکی می پرسد و از اعتیاد آن دیگری: «بیشترشان مشکل مصرف دارند، یکی از کلینیک های ترک، به ما گفته رایگان درمان شان می کنیم، ولی بودجه یی برای حمل و نقل شان به آنجا نداریم.»
این را قبلاگفته بوده و اینکه نباید اگر چیزی دیدم، سگرمه ها را در هم بکشم. نه، قرار نیست این کارها بشود. حرف شان گل می اندازد. از مشکلاتی می گویند که دارند. بعضی شان، شناسنامه ندارند، بعضی دارند. هفته گذشته، عروسی دو تا از جوان ها بوده، داماد شناسنامه داشته، عروس نداشته، این می شود که تمام کرج و تهران و شهرری را می گردند تا جایی عقدشان کند، نتوانسته بودند محضر پیدا کنند قانونی، این بوده که به عقد شرعی رضایت داده اند، لابد فردا هم برای گرفتن شناسنامه بچه ها، باید هفت کفش آهنی بپوسانند در راه ادارات برای گرفتن شناسنامه و ثبت قانونی این ازدواج.
عروس، البته، خیلی گوشش به این حرف ها بدهکار نیست. این، کار مردهاست، از نیما، قول گرفته بوده برای چادر جدید. نیما نداشته، سر پایین می اندازد: «می آورم.»
«کی؟»
اصرار را که می بیند، مجبور می شود زمان بدهد: «هفته دیگر.»
مادر عروس، از راه دور آمده، از آن طرف فردیس، یک کمپ دیگر لابد. شوهر کرده به مردی که آنجا چادر دارد. ما را که می بیند، گل از گلش می شکفد، نیما را مدت هاست می شناسد و مثل آشنایی قدیمی، حال و احوال می کند. می گوید: «شوهر اولم کتکم می زد، معتاد بود، ولی این شوهرم هوایم را دارد. پیر است. ولی به من احترام می گذارد. دیروز که اصرار کردم بیایم اینجا بچه ها را ببینم، دلش رضا نمی داد.»
فارسی را خوب و مفهوم حرف می زند، بلوچی را صد البته بهتر، ولی بلوچی ندانم. نیما هم نمی داند. بعضی از زن ها، بلوچی فقط حرف می زنند و مادر دخترها، «نگین و مریم» می شود این وسط دیلماج ما، به قول امروزی ها، مترجم.
نیما قبلاگفته است از بلوچ های زابل هستند. پاکستانی ها روی رود هیرمند که سد زدند، خشکسالی به جان زمین افتاد و تشنگی به جان مردم. دیدند باید خانه را به دوش کشید و رفت جایی که بشود لقمه نانی پیدا کرد. عده یی کوچیدند به کرج و شدند حاشیه نشین آبادی های استان تازه تاسیس البرز و بقیه هم، همین دور و برها هستند، کافی است چشم باز کنیم تا سر هر چهارراه، بچه هایشان را ببینیم.
می گویم: «خدا چند بچه ات داده مادر؟»
می خندد، تعارف می زند داخل چادر شوم، نه، همین جا خوب است، جلوی چادر، جایی که دود آتش از میان پلاستیک ها و پتوهای جلوی در، به صورتم می خورد، بهتر است از این سوز استخوان سوز سرما. می گوید: «پنج پسر دارم و سه دختر.»
نگین و مریم را دیده ام، اسم عروس را نمی توانم بپرسم، شرم حضور و اصراری که برای عکس گرفتن از چهره زن ها کردم و نتیجه نداد، نمی گذارد. «چند سال داری مادر؟»
تا می گوید 33 سال، دهنم باز می ماند. 33 سال و 8 فرزند؟ در آستانه نوه داشتن؟ چه زود افسردی زن، چه زود مادربزرگت می خوانند. این را در چهره ام می خواند. می گوید: «سر چهارراه ایستادن و کار کردن، کتک خوردن از دست شوهر و شهرداری چی ها و این وضع زندگی، همین می شود که می بینی.»
سر تکان می دهم. همان هنگام است که سر و کله هلی کوپترها پیدا می شود. آمده اند لابد هیات دولت را به کرج ببرند. بعد ویرم می گیرم با تریپ صدا و سیمایی درباره سفر دولت از او بپرسم: «اگر همین الان رییس جمهوری را ببینی چه می گویی؟» جوابش، وامی دارد سر پایین بیندازم و بعد، کفش هایش را می بینم که از چهره اش گویاتر است. می گویم: «حالاکه نگذاشتی از صورتت عکس بگیرم، لابد بگذار از کفشهایت عکس بگیرم تا رییس جمهور هم ببیند.»
از خنده، ریسه می رود. بعد برمی گردد به بیست، سی بچه یی که مقابل چادرها ایستاده اند و می خندند. به زبان بلوچی چیزی می گوید. همه می زنند زیر خنده و می فهمم که بهشان گفته می خواهم از کفشهایش عکس بگیرم. دیگر معطل نمی کنم. روی خاک زانو می زنم تا صدای هلی کوپترها دور نشده، عکس شان را بگیرم، عکس کفش هایی که هر کدام، ساز خود را می زند.
امیدوارم این سفر، آنطور که می گویند زندگی این مردم را بهتر کند، زندگی ایرانی ها و پاکستانی هایی که در گوشه و کنار این استان، زیر بار فقر، کمر خم کرده اند و اکنون، با فشارهای مختلفی از جانب نهادهای قانونی هم مواجه شده اند، این را خاکستر چند کمپ به جا مانده از این مردم، به خوبی نشان می دهد. خاکستر آتشی که گاهی شب ها به جان چادرها می افتد تا این میهمانان ناخوانده را به دیار سوخته شان بدرقه کند.
منبع: روزنامه اعتماد، شماره 2353 به تاریخ 22/12/90، صفحه 1 (صفحه نخست)
لیدا ایاز
امیدها برای منع اعدام کودکان در پروندههای اطفال قوت بیشتری گرفته است تا جایی که یک قاضی محاکم کیفری استان تهران از افزایش صدور احکام جایگزین بهجای حکم اعدام خبر میدهد.
احکام جایگزین معمولا به احکام زندان، مجازاتهای اجتماعی خارج از زندان و جزای نقدی گفته میشوند. هفته گذشته قانون مجازات اسلامی با اصلاحات جدید شورای نگهبان از سوی نمایندگان حقوقی مجلس تشریح شد. بر این اساس مسوولیت کیفری نوجوانان زیر 18 سال که مرتکب جرایم مستوجب حدود و قصاص هستند، در صورتی که ثابت شود ماهیت جرم ارتکابی یا حرمت آن را درک نکردهاند یا در رشد و کمال عقل آنان شبههای وجود داشته است، با توجه به سنشان به مجازاتهای پیشبینیشده محکوم میشوند.
مجازات کودکان و نوجوانان به سه وضعیت تقسیم شده است.
وضعیت اول مربوط به مجازات کودکان و نوجوانان با رده سنی تا بلوغ است که مسوولیت کیفری ندارند، جز در مواردی که به اشخاص ضرر مادی وارد شود که در این صورت پدر مجرم ضامن است.
در وضعیت دوم برای رسیدگی به جرم تعزیری کودکان و نوجوانانی که در زمان ارتکاب جرم، 9 تا 15 سال شمسی سن دارند به جای مجازات برای این دسته افراد، اقدامات پنجگانه پیشبینی شده است که از آن جمله تسلیم به والدین، اولیا یا سرپرست قانونی با اخذ تعهد، تسلیم به اشخاص حقیقی یا حقوقی غیر از والدین، نصیحت به وسیله قاضی دادگاه، اخطار و تذکر و نگهداری در کانون اصلاح و تربیت است
و دسته سوم مربوط به رسیدگی به جرایم تعزیری توسط نوجوانانی که سن آنان در زمان ارتکاب جرم بین 15 تا 18 سال است، مجازاتهایی شامل نگهداری در کانون اصلاح و تربیت در سه بازه زمانی مختلف تعیین شده به این معنا که از دو تا پنج سال، از یک تا سه سال و همچنین از سه ماه تا یک سال در مراکز فوق نگهداری شوند و نیز پرداخت جزای نقدی در ارقام مختلف تعیین شده است.
ولیالله حسینی، قاضی محاکم کیفری استان تهران در گفتوگو با «شرق» به آرای متعددی از دادگاههای کیفری استان اشاره میکند که در آنها اعدام اطفال زیر 18 سال با استناد به قوانین کنوانسیون جهانی که به تایید کشور ما هم رسیده منتج به صدور احکامی غیر از اعدام شده است. به گفته او میثاق جهانی حقوق کودک که توسط سازمان ملل در 1980 مطرح شد و در سال 1990 به تصویب کشورهای عضو رسیده است یک تعهدنامه در زمینه منع مجازات اعدام برای کودکان زیر 18 سال است که هماینک توسط اکثر کشورهای دنیا تایید و اجرا میشود. در این قانون در تعریف کودک آمده که افراد زیر 18 سال از مجازات اعدام درباره جرایم موادمخدر در اماناند.
مشاهده عینی قاضی حسینی از پروندههای اطفال پنج شعبه از دادگاه کیفری استان تهران خبر از رویکرد جدیدی در این زمینه دارد: «طی پنج پرونده تشکیلشده برای کودکان که به دادگاههای کیفری استان ارجاع شده، چهار پرونده با این نگرش بررسی شده و به صدور حکم اعدام توسط قضات نینجامیده است. به نظر بنده این احکام بیشتر تحتتاثیر میثاق بینالمللی برای کودکان بوده و قضات به این آگاهی رسیدهاند که برای بررسی پرونده کودکان با احتیاط و دقت عمل بیشتری بپردازند.»به گفته او اگرچه نمیتوان اعلام کرد که این پروندهها تحتتاثیر تغییرات در قانون جدید مجازات اسلامی بوده باشد اما جای امیدواری است که دادگاههای تشکیلشده برای کودکان با توجه به قانون جدید با احتیاط بیشتری برگزار و منتج به صدور حکم میشود.
منبع: شرق
با این حال کم نیستند کودکانی که به دلیل همین تعصبات نابجای والدینشان، بهترین روزهای خردسالیشان در سایه وحشت و درد سپری میشود و بزرگسالیشان نیز از آن تاثیر میگیرد. به همین دلیل ما در این یادداشت بدون در نظر گرفتن این خط قرمزها شما را به یادگیری اصولی برای انتقال به فرزندانتان دعوت میکنیم؛ اصولی که به واسطه آنها کودکتان از سوءاستفادههای جنسی مصون خواهد ماند.
چطور شروع کنم؟
نخستین نکته برای حفظ کودکتان در برابر سوءاستفادههای جنسی برقراری ارتباط قوی میان شما و اوست. به این ترتیب او میتواند هر نوع رفتار مشکوک یا شرایط خاصی را بدون واهمه با شما در میان بگذارد و شما نیز این فرصت را خواهید داشت که پیش از وقوع حادثهای ناگوار به آنها هشدار بدهید.
از سویی دیگر نصایح شما به کودکتان وقتی برای او قابل پذیرش است که حرفهایتان را در جایگاه یک دوست باور کند. به این ترتیب وقتی به عنوان بهترین دوست فرزندتان به حساب بیایید میتوانید از طریق او و البته تحقیقات خودتان، اطلاعات دقیقی درباره دوستان او و خانوادههایشان کسب کنید و عوامل خطرناک را شناسایی کنید. بنابراین به عنوان نخستین قدم بیاموزید چطور بهترین و قابل اعتمادترین دوست کودکتان شوید.
ممکن است نگران باشید که چطور باید بحث در این زمینه را با فرزندتان آغاز کنید و چگونه آن را ادامه دهید. شاید فکر میکنید این نوع بحثها ذهن او را آلوده میکند یا از دنیای کودکی بیرونش میکشد، اما فراموش نکنید که مورد آزار جنسی واقع شدن، ترسناکتر و بدتر از هر پدیده دیگری، آنها را از دنیای کودکی به جهانی تاریک پرتاب میکند.
تلاش نکنید همه نکات مورد نظر را در قالب یک مکالمه بگنجانید، چراکه کودکان زمان کوتاهی پس از آغاز حرفهایتان خسته و بیحوصله میشوند و در نتیجه ادامه هشدارها، برایشان فایدهای نخواهد داشت. بنابراین شما باید، هشدارهایتان را در قالب نکاتی مختصر و مفید در این باره، زمانی که او در حال بازی است یا در خانه، کنارتان تنهاست یا وقتی به رختخواب رفته است و منتظرشب به خیرتان است، به او گوشزد کنید.
به یاد داشته باشید قرار نیست زیاد وارد جزئیات شوید و در توضیحاتی کلی میتوانید اهداف اصلیتان را به او منتقل کنید.
به فرزندم چه بگویم؟
- ابتدا به او گوشزد کنید که چقدر برایتان ارزشمند است، جسم او متعلق به اوست و بنابراین کسی حق ندارد به آن آسیبی بزند.
- به او بیاموزید در بدنش بخشهایی وجود دارند که خصوصی هستند و دیگران اجازه مشاهده یا لمسشان را ندارند مگر پزشکان یا پرستارهایی که در حضور شما آنها را لمس میکنند.
- به او یاد بدهید حق دارد در پاسخ به برخی درخواستها، محکم و بیترس بگوید «نه» و کسی او را به این دلیل «بچه بیادب» محسوب نمیکند.
- او باید بداند که اگر کسی آزارش داد وظیفه دارد بلافاصله شما را در جریان بگذارد و در ضمن، شما در این زمینه مقصرش نمیدانید و تنبیهش نمیکنید.
- به او بفهمانید همه آدم بزرگها لزوما خوب نیستند، او همیشه مجبور به تبعیت از آنها نیست و قرار نیست همه حرفهایی که میزنند همیشه درست محسوب شوند.
- برای او قوانینی وضع کنید که براساسشان، به غریبهها و حتی اعضای دور خانواده اعتماد نکند، با آنها صحبت نکند، از آنها خوراکی نگیرد و بدون شما، سوار خودروشان نشود. به او یاد بدهید روی پای بزرگترها ننشیند و در مهمانیها با آنها همبازی نشود یا در غیاب شما و همسرتان، آنها را به عنوان مهمان به خانه راه ندهد.
- اگر اعداد را میشناسد به او بیاموزید در مواقع احساس خطر و ناامنی، با پلیس 110 تماس بگیرد.
- این روزها کودکان هم با اینترنت آشنا شدهاند و به همین دلیل باید استفاده کودکتان از اینترنت را کنترل کنید، اگر به اینترنت وارد نیستید، از فردی قابل اعتماد در این زمینه کمک بخواهید، به او بیاموزید که قرار نیست عکسهایش را برای غریبهها بفرستد یا با آنها مکالمه اینترنتی داشته باشد یا قراری بگذارد، ضمن آن که همه سایتهای اینترنتی نیز برای او مجاز نیستند و باید محدودشان کند.
- به او مفاهیمی مانند صداقت و شجاعت را بیاموزید و گوشزد کنید که از او انتظار دارید چنین ویژگیهایی را داشته باشد.
- چه کنم اگر... .
- پس از آن که درباره این مسائل به فرزندتان توضیح دادید احتمالا ذهن او پر از پرسشهایی در این زمینه است. شما باید به این پرسشها هم با حوصله و دقت پاسخ بدهید.
در ادامه این یادداشت ما نمونههایی از پرسشهایی که ممکن است کودک پس از شنیدن توضیحات شما دربارهشان کنجکاو شود و پاسخهایی که بهتر است شما به آنها بدهید را یادآوری میکنیم:
- او میپرسد «اگر بزرگتری آن طور که تو گفتی اذیتم کرد چه کار کنم ؟» شما میگویید «باید به من خبر بدهی و اگر من نبودم ماجرا را به پلیس بگو».
- او میپرسد «اگر تو بدانی که کسی مرا آن طور که گفتی اذیت کرده است، تو سرم داد میکشی یا تنبیهم میکنی؟» شما میگویید «تو اصلا در این باره تقصیری نداری و مطمئن باش تنبیهت نمیکنم.»
- او میپرسد «درباره اعضای خانوادهام هم باید مراقب باشم؟» شما میگویید «بله، حتی اگر اعضای خانواده هم رفتار نامناسبی با تو داشتند به من خبر بده و از خودت مراقبت کن».
- او میپرسد «دکترها میتوانند به بدنم دست بزنند دوستانم چطور؟» شما میگویید «وقتی به بیمارستان یا مطب میرویم دکترها و پرستارها میتوانند بدنت را لمس کنند، اما دوستانت اجازه ندارند به بخشهای خصوصی بدنت دست بزنند.»
- او میپرسد «اگر غریبهای به من دست زد، اما احساس ناراحتی نداشتم باز هم نباید اجازه بدهم؟» شما میگویید «هرگز و به هیچ وجه، حتی اگر احساس ناراحتی نکردی اجازه نده غریبهها به بدنت دست بزنند.»
منبع: جام جم آنلاین
زهرا رفیعی
موضوع فصل 10 قانون جدید مجازات اسلامی که اخیرا به تصویب رسیده، مجازات کودکان بزهکار است که نسبت به قانون قبلی تغییرات مفیدی در آن اعمال شده است؛ تغییراتی که لازمه اجرایی شدن آن نه تنها تغییر در چارچوبهای دستگاه قضایی است بلکه نیاز به تغییر نگرش نسبت به جرم کودکان و مجازاتهای آن در جامعه است.
یک حقوقدان و عضو هیأتمدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان در مورد تغییرات قانون جدید مجازات اسلامی در بخش مجازاتها و اقدامات تامینی و تربیتی اطفال میگوید: مهمترین تغییر آن است که قانونگذار سن مسئولیت کیفری را از دفعی و شناسنامهای بهتدریجی تغییر داده و بین بلوغ عقلی و جسمی تفکیک قائل شدهاست و گروههای سنی تا 12 سال، 12 تا 15 سال و 15 تا 18 سال تقسیم شدهاند. قانونگذار تفکیک بین دختران و پسران را برای مجازات حذف کرده و طفل را فرد زیر 18 سال تعریف کرده است.
تغییر دیگر این قانون این است که در جرائمی که مستوجب حد و قصاص است برای افراد 15 تا 18 سال به قاضی اختیار داده شده تا برای اثبات رشد عقلی کودک از نظرات کارشناسان پزشکی قانونی استفاده کند. مونیکا نادی افزود: هر چند که در این قانون قصاص بهصورت کامل حذف نشده، اما همین که نظر یک متخصص گرفته میشود اقدام مفید و نزدیک به عدالتی است. این در حالی است که پیش از این درصورت جنون به کارشناسان مراجعه میشد. بهنظر میرسد شرایطی که قانون جدید ایجاد کرده باعث شود انتخاب قاضی دادگاه اطفال امر ویژه و خاصی شود؛ چرا که قضات دادگاه اطفال بایستی دانش کافی در مورد روانشناسی کودکان نیز داشته باشند.
وی گفت: پیش از این در مورد مجازات کودکان و بزرگسالان در جرائم تعزیری تفکیکی وجود نداشت اما در حال حاضر علاوه بر اینکه جرائم درجهبندی شدهاند بهصورت خاص برای جرائم افراد 15 تا 18 سال مجازات نگهداری در کانون اصلاح و تربیت به همراه پرداخت جزای نقدی تعیین شده است؛ ضمن اینکه میبایست ضرر و زیانهای مالی و دیه فرد شاکی پرداخت شود.
لیلا ارشد مدیر خانه خورشید و عضو هیأتمدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان نیز در مورد محاسن این قانون گفت: با فراهم شدن زمینههای مداخلات روانشناسان، مددکاران، وکلا و متخصصان دیگر در حوزه کودکان شرایط کودکان معارض با قانون شرایطی عادلانهتر خواهد شد. سالها بحث مجازاتهای جایگزین در کشور مطرح بوده که با این قانون زمینههای اجرایی شدن آن نیز فراهم شدهاست.
وی ابراز امیدواری کرد که با اجرایی شدن این قانون مراکز اصلاح و تربیت کودکان و دادگاههای اطفال در شهرهای دیگر نیز راهاندازی شود و شرایط اجتماعی و خانوادگی کودکان بزهکار مورد توجه قرار گیرد.دکتر شیوا دولتآبادی روانشناس و عضو انجمن مذکور در این نشست خبری در مورد احتمال سوءاستفاده از کودکان برای ارتکاب جرائم گفت: اکثر مواردی که به قصاص میانجامد موارد قتلهای غیرعمدی است که ناشی از هیجانهای دوران نوجوانی است.
انعطافی که قانونگذار در مورد کودکان نشان داده بسیار ارزشمند است. برای اجرایی شدن نتیجه این انعطافپذیری قانونگذار میبایست قاضی به دقت انتخاب شود و استفاده از متخصصان بهتدریج به امری پایدار تبدیل شود؛ چرا که هیچ فردی نمیتواند به تمام جوانب زندگی انسانهایی که خود قربانی شرایط نامناسب هستند اشراف پیدا کند. نگاه تدریجی به مراحل بلوغ و جرائم و شرایط بهوجود آورنده جرم یک دستاورد بزرگ است.
علاوه بر این نقش سازمانهای دولتی و غیردولتی در پیشگیری از جرم از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد شد؛ چراکه آماده شدن برای انجام جرم یک فرایند است. کودکانی که پتانسیل مجرم شدن را دارند بهخوبی قابل تشخیص هستند و برای جلوگیری از ارتکاب جرم آنها میبایست برنامهریزیهای وسیعی کرد.
طیبه شریفپور، عضو دیگر انجمن حقوق کودکان گفت: علاوه بر مرحله پیشگیری، دادرسی و اجرای حکم مرحله دیگری نیز وجود دارد که مراقبتهای پس از اجرای حکم است. در بسیاری از کشورها تا مدتهای طولانی کودکان مجرم تحت نظر مددکار و روانشناس مستقیم باقی میمانند.
منبع: همشهری آنلاین