منبع: رادیو فردا - 7 آذر 1391
"برای ملاله بایستیم، برای آموزش همه دختران جهان بایستیم!" شعاری است که سازمان یونسکو برای برنامه ای در روز ۱۰ دسامبر، روز جهانی حقوق بشر، برای ترویج حق دختران برای آموزش برگزیده است.
در این برنامه که با همکاری یونسکو و دولت پاکستان در مقر یونسکو در پاریس برگزار می شود، هدف، سرعت بخشیدن به کوشش های سیاسی برای فراهم کردن امکان آموزش برای همه دختران در جهان است. این هدف، در راستای برنامه "آموزش برای همه" در یونسکو پیگیری می شود. برنامه ای که می کوشد تا سال ۲۰۱۵ همه مردم جهان از آموزش ابتدایی با کیفیت بهره مند شوند.
این برنامه در ستایش ملاله یوسف زای دختر ۱۵ ساله پاکستانی تدارک دیده شده است. این دختر بی باک و مبارز، هنگامی که کودکی بیش نبود و طالبان مدرسه رفتن را برای دختران قدغن کرده بود، برای حق دختران در برخورداری از آموزش مبارزه می کرد.
او در ماه اکتبر (مهر) امسال از یک حمله تروریستی طالبان که برای کشتن او ترتیب داده شده بود جان به در برد.
هم اکنون بیشتر جمعیت ۶۱ میلیون کودک محروم از مدرسه در جهان، دختران هستند. ازدواج زودهنگام، خشونت های جنسی و قوانین تبعیض آمیز، مانع این دختران برای پیوستن به مدرسه و یا کامل کردن دوران آموزش خود هستند.
بی سوادی دختران،محرومیت را به بزرگسالی آن ها نیز می کشاند. اکنون بیشترجمعیت ۷۷۵ میلیون بزرگسال بی سواد در جهان را زنان تشکیل می دهند. عدالت و برابری در جهان بدون برابری جنسیتی به دست نمی آید و این برابری نیز از آموزش آغاز می شود.
منبع: کتابک
![]() کودکان به عنوان آسیبپذیرترین قشر جامعه، در معرض آسیبهای اجتماعی مختلفی قرار دارند که یکی از عمدهترین آسیبها، «کودکآزاری» است؛ معضلی ناهنجار که خود می تواند منجر به ایجاد مشکلات متعدد دیگری شود. کودکانی که در معرض کودکآزاری قرار میگیرند، ممکن است در آینده بزهکار شوند و خودشان ناهنجاریهای اجتماعی دیگری را ایجاد کنند. در سالهای اخیر، شاهد افزایش کودکآزاری در کشور هستیم، این افزایش بیشتر به خاطر ضعف در قوانین و کمبود اختیارات مراجع غیر قضایی در برخورد با متخلفان اتفاق افتاده و نکته قابل تامل این که بیشتر این کودکآزاریها توسط اعضای خانواده خود کودکان آزاردیده، به وقوع پیوسته است. لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان، که درصدد بهروزرسانی و ارتقای قوانین فعلی کشور در زمینه حقوق کودکان و نوجوانان بود، چند سال پیش توسط قوه قضائیه تدوین شد. قرار بود که این لایحه، چارهای برای حل مشکل کودکآزاری در کشور باشد. اما متاسفانه بعد از گذشت چندین سال از نگارش آن، هنوز به تصویب مجلس نرسیده و تبدیل به قانون نشده است. این لایحه بیش از سه سال در دولت معطل ماند و بعد از آن هم با تغییراتی که دولت در آن ایجاد کرد [هر چند که دولت به لحاظ قوانین جاری کشور اجازه ندارد در لوایح قوه قضاییه تغییر ایجاد کند]، سال گذشته به مجلس تقدیم شد. بعد از ارسال این لایحه به مجلس، همه فعالان حقوق کودک، از اینکه دیگر انتظارها به پایان رسید و به زودی کودکان کشور ما هم از حمایت حقوقی بیشتری در برابر کودکآزاری بهرهمند خواهند شد، خرسند شدند. اما بعد از گذشت یک سال از تقدیم این لایحه به مجلس، نه تنها این لایحه در دستور کار قرار نگرفت و تبدیل به قانون نشد، بلکه مرکز پژوهشهای مجلس در 7 تیرماه امسال پیشنهاد داد که کلیات این لایحه تصویب نشود. استدلال آنها هم این بود که این لایحه باعث کاهش اقتدار خانوادهها و شکلگیری فرزندسالاری میشود. مرکز پژوهشهای مجلس، قوانین فعلی کشور در حوزه حمایت از کودکان و نوجوانان را، برای حمایت از کودکان در معرض خطر و یا آسیبدیده کافی میداند و معتقد است لایحه جدید حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان، در صورت تصویب در مجلس، در تحقق اهداف خود یعنی در کاهش خلأهای موجود در حوزه حمایت از کودکان، ناموفق خواهد بود. این در حالی است که قانون فعلی حمایت از کودکان و نوجوانان که در سال 1381 تصویب شده، به هیچ عنوان باعث کاهش کودکآزاری در کشور نشده و دقیقا به همین دلیل کارشناسان قوه قضائیه بعد از مدتها کار کارشناسی و بررسی جوانب مختلف، لایحه جدیدی را با هدف بهروزرسانی و کارآمدتر کردن این قانون، تدوین کردند. اما چرا قوه قضاییه لایحه جدیدی را برای پوشش مشکلات قانون فعلی حمایت از کودکان و نوجوانان طراحی کرده است؟ نقص قانون فعلی حمایت از کودکان و نوجوانان چیست؟ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان که در حال حاضر برای رسیدگی به جرایم کودکآزاری به آن استناد میشود، از یک طرف ضمانتهای اجرایی ضعیفی دارد و از طرف دیگر جنبههای اجتماعی و فرهنگی کودکآزاری در آن لحاظ نشده و فقط به مراجع قضایی اجازه مداخله داده شده است. به طوری که در صورت وقوع یک کودکآزاری، حتی سازمان بهزیستی هم اجازه ندارد، اقدامی بدون هماهنگی مراجع قضایی انجام دهد. باید اول به مراجع قضایی گزارش دهد و منتظر بررسی این گزارش بماند؛ وضعیتی که باعث هدر رفت زمان و اقدام دیرهنگام میشود. این در حالی است که لایحه جدید حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان، که سالهاست در انتظار تصویب مجلس باقی مانده است، از یک طرف به طور ویژه به جنبههای فرهنگی و اجتماعی که در پیشگیری از کودکآزاری موثرند میپردازد، و از طرف دیگر، برخلاف قانون فعلی، اختیارات گستردهای برای مراجع غیرقضایی یعنی سازمان بهزیستی و نیز سازمانهای غیر دولتی که در حوزه کودکان فعال هستند، در نظر گرفته است. طبیعتا این مساله، در پیشگیری از کودکآزاری و حمایت از کودکان آسیبدیده، بسیار تاثیرگذار است. در این لایحه، همچنین ضمانتهای اجرایی برخورد با کودک آزاری هم تشدید شده و به علاوه تاسیس یک دادگاه اختصاصی با کارشناسان ویژه برای رسیدگی به جرایم کودکآزاری در نظر گرفته شده است. بر اساس قانون فعلی، جرایم علیه کودکان، در دادگاههای عمومی رسیدگی میشود و هیچ اجباری نیست که این پروندهها به دادگاه اطفال برود. این در حالی است که بسیاری از قضات دادگاههای عمومی، حتی نام قانون حمایت از کودکان و نوجوانان هم به گوششان نخورده است و حساسیتهای لازم را برای تعیین مجازاتها ندارند، اما قضات دادگاههای اطفال، آشنایی بیشتری با حقوق کودکان و قوانین مرتبط با آنها دارند. به عنوان یک مثال دیگر، در قانون فعلی حمایت از کودکان و نوجوانان، همه افراد مجازند کودکآزاری را گزارش کنند. اما در لایحه جدید در نوبتماندهای که از طرف قوه قضاییه ارائه شده، افراد ملزم به گزارش کودکآزاری شدهاند، یعنی وظیفه قانونی بر دوش افراد گذاشته شده است و حتی به خود کودکان هم این حق داده شده است که این موراد را گزارش کنند. خلاصه آنکه حتی اگر لایحه تنظیمی از طرف قوه قضاییه در زمینه حمایت از کودکان و نوجوان ایراداتی هم داشته باشد، نباید اصل و اساس این لایحه زیر سئوال برده شود، چون آن قدر نکات مثبت در این لایحه وجود دارد که کنار گذاشتن آن منطقی نیست و در این که این لایحه باید تبدیل به قانون شود، شکی نیست. بهتر است برای حل ایرادات آن کار کارشناسی دقیقی انجام شود تا نواقص احتمالی آن برطرف شود. لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان، زمانی به مجلس رفت که میزان کودکآزاری در کشور به شدت افزایش یافته بود و لذا انتظار میرفت که مجلسیان در تصویب این لایحه سرعت عمل داشته باشند که متاسفانه این اتفاق نیفتاد. به نظر میرسد هر چه این لایحه دیرتر به تصویب برسد، تعداد کودکانی که قربانی کودکآزاری میشوند، افزایش مییابد. دقیقا به همین دلیل است که فعالان حقوق کودک این قدر نسبت به این لایحه و تصویب زود هنگام آن تاکید دارند، و چقدر تلخ است که میبینیم از یک طرف مجلس به مدت چند سال در تصویب این لایحه تعلل به خرج میدهد، و از طرف دیگر هم کارشناسان قوه قضاییه اقدام خاصی در راستای تامین دغدغههای نمایندگان مجلس انجام نمیدهند. . . | |
منبع: روزنامه دنیای اقتصاد |
|
||||
منبع: انجمن حمایت از کودکان و نوجوانان
مهدی بهلولی
سال ششم دبستان، دهعنوان درسی دارد: ریاضی، علوم، قرآن، دینی، فارسی، مطالعات اجتماعی،تفکر و پژوهش،کار و فناوری،هنر و تربیت بدنی. در چهار تا از این درسها هم،یعنی تفکر و پژوهش،کار و فناوری،هنر و تربیت بدنی برای آموزگاران کتاب راهنمای آموزش نوشته شده است. از چندی پیش نیز، در سراسر کشور، دورهای یک ماهه برای آمادگی آموزگاران سال ششم دبستان گذاشته شده که هم اکنون برخی از این دورهها به پایان رسیده و برخی نیز همچنان ادامه دارند. بر پایه سخن شماری از آموزگارانی که در این دورهها شرکت نمودهاند، همچنین در سنجش برخی کتابهای سال ششم با اول راهنمایی گذشته، نمیتوان پیشبینی مثبتی از دستاوردهای آینده سال ششم داشت- دست کم تا شرایط برهمینگونه که هماکنون هست، باشد.
در میان این درس ها،از دید من سه درس با مشکل روبرو خواهند شد : ریاضی، تفکر و پژوهش و کار و فناوری. نخست از ریاضی آغاز کنیم. ریاضی سال ششم،در هشت فصل و 161 صفحه نوشته شده که در سنجش با ریاضی اول راهنمایی 38 صفحه کمتر دارد،اما درون مایه هم پوشان این دو کتاب،بسیار زیاد است، افزون بر این که برخی از مطالب ریاضی ششم- مانند دستگاه محورهای مختصات- بهریاضی سال دوم راهنمایی برمی گردد (گرچه کیفیت و سطح آنچه که در ریاضی ششم آمده است،چندان بالا نیست). اما حتی با اندک بررسی و نگاهی گذرا به درون مایه کتاب، نمایان میشود که آموزگار این درس- مانند آموزگار ریاضی سال اول راهنمایی- باید در رشته ریاضی درس خوانده و دستکم، از مدرک کاردانی ریاضی برخوردار باشند. بدون این که بخواهم دانشآموزگاران دبستان را کم ارزیابی کنم، از دید من به عنوان یک آموزگار ریاضی، درس ریاضی سال ششم،از مفاهیم، مسالهها و درون مایهای برخوردار است که آموزش درست و علمی آن را برای بسیاری از آموزگاران دبستان، سخت و دشوار- اگر نگوییم ناشدنی- میسازد.
چند روز پیش،با یکی از همین آموزگارانی سخن میگفتم که در دورههای آمادگی یک ماهه،شرکت کرده بود. او نیز بر این باور بود که بسیاری از آموزگاران دبستان کنونی ما،توانایی آموزش درست و علمی این کتاب را ندارند و در شگفت بود که چرا در دوره فشرده یک ماهه ی آمادگی آموزگاران سال ششم،برای درس ریاضی،تنها دوروز درنظر گرفته شده،در حالی که برای درسهای فارسی،مطالعات اجتماعی، دینی، قرآن، هرکدام چهار روز. از برخی ناهماهنگیهای میان روشهای آموزش ریاضیسال پنجم و سال ششم نیز گلایه داشت،و خودش را نمونه میآورد که چون بیست سال پیش، با دیپلم علوم انسانی،به استخدام آموزش و پرورش درآمده است،اکنون چگونه میتواند چنین مفاهیم تخصصی ریاضی را آن هم با روشهای نوین، آموزش دهد.
گفتنی است که هنگامی که سخن از ضعف آموزش ریاضی در ایران به میان میآید،بسیاری از کارشناسان و دستاندرکاران ریاضی،یکی از ریشههای آن را،آموزش نادرست مفاهیم ریاضی در دبستانها میدانند- من خود این سخن را بارها در کلاسهای ضمن خدمت شنیدهام. اکنون به راستی،کارگزاران فرادست این برنامه،چه پاسخی به این مساله دارند که چرا باید ریاضی سال ششم دبستان- که آکنده از مفاهیم ارزنده و پایه ای ریاضی هستند- را،آموزگاران دبستان درس دهند؟ باز هم بگویم که من آهنگ آن ندارم که همه آموزگاران دبستان را به یک چوب برانم و دانش آموزشی و پرورشی همکارانم را ناچیز نشان دهم، اما احساس میکنم که با این کار،آموزش ریاضی در ایران، آسیب خواهد خورد- به ویژه اگر هرچه زودتر، راهکار درستی اندیشیده نشود.
چند سال پیش، یکی از آموزگاران پایه سوم دبستان، ازمن میپرسید که در فرمولهای مساحت و محیط دایره، شعاع ضرب در شعاع را داریم و دو برابر شعاع را و این دوکه یکی هستند! و راست این است که به نزد برخی از آموزگاران دبستان ما، که به ویژه در رشتههای علوم انسانی درس خواندهاند، برخی از مفاهیم ریاضی،خوب آموخته و درونی نشده و این همان سخن و درد دل بسیاری از بزرگان ریاضی ایران است که ما در آموزش ریاضی، ضعف داریم چراکه ریاضی از دبستان درست آموزش داده نمیشود. و باز پرسش این پس چرا به جای این که آموزش ریاضی دبستان را تخصصی کنیم پایههای بالاتر را هم ناتخصصی آموزش بدهیم!؟
اما درس دیگری که به گمان من، آسیب جدی خواهد دید،درس نوین و ارزنده تفکر و پژوهش است که امسال با یک ساعت در هفته،به درسهای کلاس ششم وارد شده است. پیشینه این درس به موضوع آموزش فلسفه برای کودکان برمیگردد که متیولیپمن، فیلسوف آمریکایی، بنیاد گذارده است. در کلاس این درس، نخست داستانی خوانده میشود و یا فیلمی آموزشی نشان داده میشود، سپس دانشآموزان به گفت و گو درباره آن میپردازند و نکتههای اخلاقی و آموزشی و رفتار شخصیتهای آن را، به بحث میگذارند. دربیشتر نوشتههای آشنایی با فلسفه برای کودکان، سخت برنقش آموزگار، بهعنوان شخصی آگاه، بردبار، اندیشه ورز، پافشاری شده است. آموزگار این کلاس، باید بتواند به شایستگی، بحثهای کلاسی را به پیش ببرد و از القای دیدگاههای خود بپرهیزد. در گفت و گوها باید اختلافهای فرهنگی، اجتماعی، دینی دانشآموزان پذیرفته شود و تلاشی برای یک دست کردن آنها انجام نگیرد. شمار دانشآموزان و تجهیزات آموزشی نیز باید فراخور بحث گروهی باشد و دانشآموزان بایستی بیشتر بر گرد آموزگار حلقه بزنند و البته بسیاری شرایط دیگر. اما اکنون پرسش این است که چگونه آموزگاران دبستان ما، در یک روز از یک دوره یک ماهه، که به آشنایی با این درس اختصاص داده شده است، میتوانند فلسفه ورزی را بیاموزند و بیاموزانند؟
من خبر دارم که در برخی از این دورههای یک ماهه، که رونوشت اینترنتی برخی کتابها- البته با هزینه خود آموزگاران- تهیه شده است، سراسر، این کتاب و به ویژه راهنمای آموزش آن،به دست آموزگاران نرسیده است! گرچه اگر هم رسیده باشد پروژه فلسفی- آموزشی پیچیده فلسفه برای کودکان را به این آسانیها نمیتوان آموخت و به کار بست. پیشبینی من این است که فلسفه ورزی کودکان ما،به درسی با پاسخها و پرسشهای از پیش تعیین شده خواهد انجامید.
هموطن، ما هم ایرانی هستیم
ما بلوچ ها نفس کشیدن در های و هوی بادهای 120 روزه را دوست داریمسعید پورمند
عصر پنجشنبه هفته گذشته مراسم جشنی در شهریار و شهر اندیشه بر پا شد. در آن مراسم افرادی چون خان بی بی، جان بی بی، خدانظر، ماه پری، ملک ناز و شاه سلطان که از هموطنان بلوچی هستند گرد هم جمع شده بودند تا بگویند هنر ما فقط زباله گردی، دستفروشی، باربری و... نیست بلکه ما می توانیم به وسیله نواختن سازهای محلی مان و ساختن صنایع دستی متعدد عشق و احترام را به قلب ها هدیه کنیم. این جشن با دیگر جشن ها و مراسم ؟متفاوت می نمود و از آن به خوبی عشق به هویت منعکس می شد. در آن مراسم تنها راه اثبات برای ایرانی بودنِ هنرمندان توسل به موسیقی و لباس های محلی بود و هیچ سجل و سندی به جز عشق و صفا که ایرانی بودن را ثابت کند وجود نداشت. در آن جشن نوای سرنا و تنبک و قیچک در فضا پراکنده شد تا بلکه باور شود آنانی که در چهارراه های ازدحام سرمایه و در فشردگی بوق و جیغ و ترافیک، نغمه غربت و نوای ایرانی سر می دهند ایرانی هستند تا باور شود که اگر نوای انسانی از هر انسان دیگری چون یک غربت نشین پاکستانی نیز برخاست باید شتابان منزلت انسانی را تکریم کرد، نه اینکه هراسان به فکر بیرون کردن میهمان از خانه بود.
زهره صیادی یکی از برپاکنندگان جشن و دست اندرکاران یاری رسانی به هموطنان بلوچی حاشیه نشین رودخانه موسوم به هفت جوب و همین طور آوارگان پاکستانی است. او خود یاری رسان بودنش را آنچنان که باید قبول ندارد بلکه می گوید که خود نیز از این مهاجران غربت نشین، بزرگ ترین هدیه ها را دریافت می دارد. صیادی درباره چگونگی شناخت خود از این مهاجران و غربت نشینان بلوچی اظهار می دارد: «از وقتی که من و همکارانم چادرهای مستقر در کنار رودخانه های شهر را دیده بودیم همواره این فکر که ساکنان این چادرها چگونه روز و شب را در آن چادرها سپری می کنند و اینکه چگونه می شود که کودکانی در تاریکی شب ها و در سرما و گرما در خیابان ظاهر می شوند و برای امرار معاش تلاش می کنند؟ همین موضوعات ما را بر آن می داشت تا به سمت آنها جذب شویم تا شاید بتوانیم اقدامی هرچند کوچک را برای آنها انجام دهیم.» این فعال اجتماعی در ادامه می گوید: «واقعا برای ما باارزش بود وقتی می دیدم که این نازنینان با وضعیت بغرنجی که دارند حفظ اولویت و لباس های محلی شان را هرگز از یاد نبرده اند.» صیادی اضافه می کند: «به همین ترتیب و آرام آرام با آنها ارتباط برقرار شد و این بزرگواران نیز ما را در بین خودشان پذیرفتند. وقتی وارد حریم شان شدیم دیدیم که توانایی های آنها بیشتر از تصورات ما است و مهم تر از آن متوجه شدیم که این بچه ها اصالتاً ایرانی هستند ولی همواره به اشتباه به عنوان غیرایرانی محسوب می شوند و توسط وزارت کشور، نیروی انتظامی و شهرداری از سطح شهر جمع آوری می شوند. سپس حتی به مرزهای کشور نیز فرستاده می شوند . گاهی اوقات نیز آنها را به اجبار از مرز رد می کنند و به کشورهایی همچون پاکستان و افغانستان می فرستند.»
به گفته صیادی یک از مهم ترین اهدافی که او و همکارانش به دنبال آن هستند، شناساندن این قشر به جامعه است تا از این طریق حقوق شهروندی این هموطنان نیز برایشان مهیا شود و در همین راستا یکی از مهم ترین اقداماتی که باید صورت عملی به خود بگیرد اخذ شناسنامه برای این هموطنان است تا حداقل کودکان آنها بتوانند به مدرسه بروند و برای احراز هویت ایرانی خود مشکلی نداشته باشند. وی بیان می کند: «بچه هایی که ما بیشتر با آنها ارتباط داریم در حاشیه شهرهایی مانند اندیشه، شهریار، سرآسیاب، فردیس و قدس زندگی می کنند. این هموطنان چادرنشین بیشتر در حاشیه رودخانه های خشک شده ساکن می شوند و در واقع در آنجا پناه می گیرند تا از دید ماموران مخفی بمانند.» این فعال اجتماعی مجددا تاکید می کند: «برای ما مهم است که افراد جامعه مان بدانند که اینها ایرانی هستند و حقوق برابری با ما دارند و حتی اگر غیرایرانی هم باشند نباید حقوق انسانی آنها را از یاد برد.»
زهره صیادی خاطرنشان می سازد: «این بچه های چادرنشین قلب های بسیار رئوفی دارند تا آنجایی که با تمام فرودستی، کمک به برگزاری جشن و مراسم برگزاری موسیقی سنتی را از اولویت های خود قرار داده ؟بودند. همین چند روز پیش بود که دختربچه یی در چادر با پرداخت پنج هزار تومان پول به من گفت که: «زهره خانوم این را بگیر برای جشن است...» در صورتی که این کودک کارهای سختی مثل زباله گردی را برای به دست آوردن این پول ؟انجام داده بود.» وی در عین حال تاکید می کند: «اما متاسفانه در این خصوص حمایت خاصی را از سوی مسوولان محترم شاهد نبوده ایم ولی در این بین کانون حمایت از کودکان کار و خیابان که موسوم به «کانون کوشا» است و در شهر تهران مستقر است حمایت های حقوقی ما را بر عهده داشته است که جا دارد در همین جا از آنان قدردانی شود.»
نیما روحانی، یکی دیگر از فعالان عرصه یاری رسانی به جمعیت مهاجر بلوچی است. او نیز درباره کمک های مسوولان به این گروه یاری رسان که اعضای گروهش به صورت غیررسمی آن را «تیتالو» (نوازش کودکان به لهجه بلوچی) می نامند، تشریح می کند: «ما تابه حال از طرف دولت حمایتی نداشته ایم و در این راه فقط از حمایت های دوستان و افراد شخصی بهرمند شده ایم.»روحانی با اشاره به اینکه در حدود یک سال است با مهاجران بلوچی حاشیه نشین رودخانه هفت جوب آشنایی و ارتباط برقرار کرده است، می افزاید: «باید متذکر شوم که هدف ما از برپایی جشن ها و مراسم های اینچنینی جمع آوری اعتبار نیست بلکه برای ما مهم این است که ارگان های ذی ربط با این موضوع هرچه بیشتر حساسیت ها را دریابند و وقتی این عزیزان را در گوشه و کنار خیابان می بیند با شتاب به بازداشت آنها اقدام نکنند.» وی در ادامه توضیح می دهد: «این هموطنان مهاجر که بیشتر در اطراف کلانشهرهایی مانند تهران و کرج به حاشیه نشینی در کنار رودخانه ها و اماکن متروکه اقدام می کنند، در دیار خود صاحب زمین کشاورزی و شغل های مستقلی بوده اند که متاسفانه در جریان سدسازی در روخانه های مرزی در شرق کشورمان، چاه ها و قنوات آنها خشک شد و در نتیجه معضل بیکاری به وجود آمده باعث شد که این هموطنان به مرکز کشور مهاجرت کنند.» او با طرح پرسشی ادامه می دهد: «اما آیا اگر کسانی به نقطه یی دیگر از کشور خود مهاجرت کردند باید حقوق شهروندی آنان را نادیده انگاشت؟ همه ما می دانیم که اکثریت جمعت حاضر در شهرهایی همچون تهران و کرج مهاجر هستند و افراد بومی کمتر در بین آنها دیده می شود: آیا می توان حقوق این جمعیت میلیونی را نادیده گرفت؟» هر انسانی هویتی مشخص و ملموس را در درون خود حس می کند و این حس هویت و ارتباط داشتن مادی و معنوی به دیاری خاص آن زمان بیشتر متجسم و متجلی می شود که همان انسان در جایی غیر از زادگاه خود سکنی گزیده باشد. اما این مورد که انسان وقتی در کشور خود نیز زندگی کند و به نوعی احساس بی هویتی داشته باشد یا به اجبار برچسبی از بی هویتی را با خود به یدک بکشد، متفاوت و تعجب انگیز می نماید. آری به راستی تعجب انگیز است وقتی به واسطه احداث یک سد و قطع جریان رودخانه یی، کشت و کار کسانی در دیاری بی رونق شود و آن کسان اگر به نقطه یی دیگری از همان دیار مهاجرت کردند نه تنها هویتی وطنی برای آنها باقی نماند بلکه بیگانه نیز محسوب شوند.
به گفته این فعال اجتماعی مهم ترین مولفه یی که در حال حاضر باید در رابطه با مهاجران اعمال شود و تحقق یابد، مولفه «حفظ کرامت انسانی» است. به واقع باشد که همگان در تحقق این مولفه حیاتی گام بردارند. پس: پیش به سوی حفظ کرامت انسانی.زهرا جعفرزاده
سال هاست که زنان شاغل کودکان خود را در ساعاتی از روز به آغوش مربیان مهدها می سپارند تا فرزندانشان در نبود آنها، احساس لذت بخش بودن در کنار همسالانشان را تجربه کرده و از همه مهم تر مهارت بیاموزند. اگر تا پیش از این، زنان شاغل از سر ناچاری کودکان خود را به مهدها میسپردند اکنون اما بسیاری از زنان خانه دار فارغ از شاغل بودن یا نبودن، به اهمیت حضور کودکشان در این اماکن پی برده اند. ساعات امن کودک در آغوش مربیان زمانی مورد تهدید قرار میگیرد، که مواردی از آزار و آسیبهایی که اگر نگوییم جسمی، روحی و عاطفی علیه کودک اعمال میشود.
شهریه مهدهای کودک موضوع دیگری است که مدیرکل امور کودکان و نوجوانان سازمان بهزیستی به آن اشاره میکند. به گفته او، در این زمینه تخلفاتی صورت میگیرد که گزارش آن نیز به سازمان داده میشود. الوندی به افزایش 15درصدی تعرفه مهدها اشاره میکند؛ « بهطور کلی مهدهای کودک با توجه به مناطق، ساختمان مهدکودک، نیروی انسانی و امکاناتی که ارائه میدهند با 10 تا 15 درصد افزایش شهریه مواجه شدهاند.» از این مسئول در سازمان بهزیستی درباره شهریههای میلیونی برخی از این مهدها میپرسم که او پس از درخواست فراوان برای اعلام مصداق مشخص این تخلف سرانجام به گفتن همین موضوع بسنده میکند که:« برخی از مهدهای کودک هستند که خارج از تعرفههای تعیین شده شهریه دریافت میکنند که سازمان با آنها برخورد میکند، البته تعداد آنها زیاد نیست و بیشتر در مناطق شمالی تهران دیده میشود.»
منبع: روزنامه آرمان به نقل از انجمن حمایت از حقوق کودکان
شرق:
در حال حاضر از میان 400هزار کودک افغان ساکن در ایران تنها 285هزار نفر از آنها امکان دسترسی به آموزش رسمی را داشتهاند. کودکانی که به علت فقر مالی و فرهنگی شدید خانواده، هزینههای بالای زندگی، حاکمیت فرهنگی سنتی در خانوادهها، ازدواجهای زودرس دختران، احساس طردشدگی، کبر سن و غیره مجبور به ترک تحصیل بوده و ناگزیر در کوچه و خیابان دستفروشی کرده یا جذب کارگاههای تولیدی میشوند.
ایران یکی از بزرگترین کشورهای پذیرنده در دنیا از نظر تعداد و طول مدت اقامت جمعیت پناهنده و مهاجر به حساب میآید اما سهم ایران در جذب کمکها و اعتبارات بینالمللی حتی یکصدم کمکهایی نیست که پاکستان دریافت میکند. آن هم در حالی که تعداد پناهندگان این کشور تنها صد یا 200هزار نفر بیشتر از پناهندگان ایران است. براساس آمار رسمی بیش از یکمیلیون و نیم پناهنده افغان به صورت رسمی و بیش از دو و نیممیلیون نفر به صورت غیررسمی و غیرقانونی در ایران زندگی میکنند.
انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده (حامی) با شروع فعالیت خود در سال 1378 و با تمرکز بر آموزش زنان و کودکان و با ایجاد چهار مرکز آموزشی در مناطق حاشیهنشین اطراف تهران و مشهد، بیش از سههزار و 65کودک و زن مهاجر افغان را تحت آموزش پایه سوادآموزی و آموزشهای بهداشتی، مراقبتی و رفتاری قرار داده است.
روز گذشته «فاطمه اشرفی» مدیر انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده در نشست خبری این انجمن در آستانه روز جهانی پناهنده، با بیان اینکه 80درصد جابهجایی آوارگان و پناهجویان دنیا به کشورهای همسایه خود صورت میگیرد، ورود افغانها به ایران را امری طبیعی و غیرقابل اجتناب ارزیابی کرد و گفت: «به دلیل وجود اشتراکات فرهنگی و همزبانی و همچنین مرز طولانی مشترکی که با افغانستان داریم، ورود مهاجران افغان به ایران به سادگی صورت میپذیرد.»
در سالهای اخیر بسیاری از سازمانهای بینالمللی، پروژههای خود را به دلیل مشکلات امنیتی موجود در افغانستان تعطیل کردهاند. به این ترتیب از یک سو روند کند سرمایهگذاری، ناامنی مناطق جنوبی افغانستان و نگرانی از ورود مجدد طالبان و از سوی دیگر افزایش موج بیکاری در این کشور بحرانزده منجر به خروج این افراد از کشور خود و ورود غیرقانونی به کشورهای همسایه شده است.
اشرفی با بیان اینکه ایران از سه دهه گذشته تا به امروز به عنوان یکی از بزرگترین کشورهای پناهندهپذیر مطرح شده و به صورت مستقیم و غیرمستقیم در معرض ورودهای غیرقانونی از کشورهای همسایه قرار گرفته است، از ضرورت تغییر نگاه عموم مردم جامعه نسبت به مهاجران افغان سخن گفت و افزود: «ما معتقدیم نباید آنها را نادیده گرفت و تلاش برای حق تحصیل آنها هم در همین راستا است.» طبق بخشنامه وزارت آموزشوپرورش و براساس مصوبه شورایعالی انقلاب فرهنگی در سال 89، دانشآموزان و سوادآموزان تبعه کشورهای افغانستان و عراق که به هر نحو در ایران سکونت دارند، میتوانند در مراکز آموزشی عمومی ثبتنام کرده یا ادامه تحصیل دهند. در چهار سال گذشته، انجمن حامی در چهار مرکز شورآباد واحد یک و واحد دو، مرکز کن و مرکز مشهد، امکان تحصیل بیش از هزار و 200 دانشآموز دختر و پسر را فراهم کرده است.
موج منفی سازماندهی شده افغانها علیه ایران
اشرفی با اشاره به سفر اخیرش به افغانستان از موجی منفی علیه مهاجران افغانی که از ایران به افغانستان برمیگردند سخن گفت و این موضوع را یکی از دلایل بازگشت دوباره آنها به افغانستان اعلام کرد: «آنها دچار فشار روانی میشوند و سبب میشود که امکان ادغام اجتماعی مناسب با جامعه خودشان را نداشته باشند.» به اعتقاد اشرفی رسانههای ملی این کشور در اقدامی هماهنگ و هدفمند به تبلیغات علیه ایران میپردازند. او گفت البته برخی رفتارهای نامناسب بعضی از ایرانیها با مهاجران افغان هم بیتاثیر نیست.
منبع: روزنامه شرق